X
تبلیغات
قدیمی ها - بهروز وثوقي در شانزده سالگی نخستین عشقش را تجربه می کند

قدیمی ها

هر چهارشنبه مجله جدید را ببینید

بهروز وثوقي در شانزده سالگی نخستین عشقش را تجربه می کند

بهروز وثوقيبهروز وثوقی یکی از چهره های ماندگار تاریخ سینمای ایران است. او در بسیاری از فیلم های مهم، مطرح از فیلمسازان صاحب نام و با اعتبار شرکت داشته و بدون اغراق چهره اول بازیگری در سینمای ایران طی دوران قبل از انقلاب بوده است. بازی او در دو فیلم معروف گوزنها به كارگرداني مسعود کیمیایی و سوته دلان به كارگرداني شادروان علی حاتمی بیش از هر فیلم دیگری بر اعتبار بهروز وثوقی در عرصه سینمای ایران افزوده است .اخیرا کتاب خاطرات بهروز وثوقی به همت و درایت ناصر زراعتی در خارج از کشور منتشر شده، که حاوی ناگفته های جذاب و خواندنی از زندگی این هنرمند است. مروری داریم بر این خاطرات با ذکر این توضیح که بعلت حجم بالای کتاب به مواردي اشاره مي كيم. كتاب با مقدمه ناصر زراعتی و پیشگفتار بهروز وثوقی آغاز شده و بعد هم به تولد و دوران کودکی بهروز می پردازد.

بر اساس مندرجات کتاب بهروز در بیستم اسفندماه سال 1316 در شهرستان خوی دیده به جهان می گشاید. بدنبال سال های بحرانی دهه بیست و غائله آذربایجان و مسائل دیگر پدر بهروز با خانواده به تهران پناه می آورد. بهروز آنزمان داری یک برادر بنام فیروز و دو خواهر بنام های گلدون و مهین بوده که دو خواهرش به دلیل فقدان امکانات درمانی مناسب بخاطر دچار شدن به بیماری حصبه می میرند .

پدر بهروز که بعنوان راننده در اداره بهداری استخدام می شود چند سال بعد به اصفهان منتقل می شود. در اصفهان است که جادوی سینما بهروز را به سمت خویش فرا می خواند و مانند هر علاقمند دیگر سینما، یواشکی و بدور از چشم پدر و مادر سینما رفتن را تجربه می کند .

او با دیدن فیلم ولگرد شیفته این فیلم و هنرپیشه نقش اول آن یعنی ناصرملک مطیعی می گردد و بارها به تماشای این فیلم می رود. بعد از انتقال مجدد پدر بهروز به تهران بهروز همچنان علاقمندانه سینما و فیلم ها را تعقیب می کند. حالا او غیر از بهروز صاحب سه برادر بنام های چنگیز و بهزاد و شهراد دارد .بهروز در شانزده سالگی نخستین عشق دوران زندگی اش را تجربه می کند و عاشق دختر محصلی می گردد و با پیگیری ها و سماجت هایش بلاخره می تواند با دخترک که هما نام دارد قرار ملاقات بگذارد. بهروز در این بخش از کتاب توصیف زیبایی از این عشق کودکانه بدست می دهد.

ماجرای این عشق با ازداوج هما با یکی از پسران فامیل پایان می یابد و بهروز نخستین شکست در عشق را تجربه می کند.

در دهه سی دیوید سن نامی کارگردان تئاتر به دعوت اداره هنرهای زیبا از آمریکا به تهران می آید تا به تربیت هنرجو و بازیگر بپردازد. بهروز نیز جزو سی نفری قرار می گیرد که در امتحان ورودی برای گذراندن دوران بازیگری پذیرفته شده اند. بهروز بعدها به تئاتر تهران می رود و در انجا تجربه اندوزی می کند تا اینکه یک اتفاق و تصادف او را به اجرای نخستین نقش سینمایی اش فرا می خواند و بهروز نقش یکی از سیاهی لشگرهای فیلم طوفان در شهرما را ایفا می کند. لازم به ذکر است که پروین غفاری هم در کتاب خاطراتش به این قضیه اشاره کرده است. بهروز بعد از معافیت از خدمت وظیفه، در صدد استخدام در نیروی هوایی و کسب عنوان خلبانی بر می آید که با مخالفت مادرش این مقوله تحقق نمی یابد .او بلاخره کارمند وزارت بهداشت شده و برای مبارزه با مالاریا به روستاهای خرمدره اعزام می شود. دوران خدمت بهروز در خرم دره نیز بسیار جذاب و خواندنی است.از جمله قضیه خوردن گوشت مار و...

بهروز بعد از اخراج از اداره بهداشت به دلیل درگیری با یک مفام مافوق کارمند وزارت دارایی می شود آشنایی اتفاقی با دوست دوران تحصیلی اش منوچهر اسماعیلی (دوبلور) بار دیگر بهروز را به سینما وصل می نماید و بهروز مدتی کار دوبله را هم تجربه می نماید .

بواسطه تاجی احمدی با امین امینی آشنا می شود و نقش کوتاهی در یکی از فیلم های او بازی می کند و همین زمینه ای می شود که امین امینی به همراه برادرش کردوانی پای بهروز را به سینما باز نموده و برای ایفای نقش اول جند فیلم با او قرار داد ببندند .

با ادامه کار دوبله در کنار بازیگری سینما اوضاع مالی بهروز را بهبود می بخشد و همین قضیه موجبات نگرانی والدین او را فراهم می آورد. چرا که بهروز کار و حرفه واقعی اش را از آنها پنهان ساخته بود .با رونق کار دوبله بهروز وزارت دارایی را رها می کند. بهروز در فیلم صدکیلو داماد که نخستین فیلم مهم اش بعد از دو تجربه کوتاه بوده با کسانی همچون ویدا قهرمانی، همایون، مقبلی، ظهوری و پرخیده همبازی می شود .

بهروز ضمن اشاره به مخالفت های اولیه والدین اش با فعالیت او در سینما اشاره به وقایعی می کند که در حاشیه فیلم های گل گمشده، دختر ولگرد، هفده روز به اعدام، دزد بانک، لذت گناه، اشاره می کند. بویژه در طرح حواشی فیلم لذت گناه اشاراتی به سیامک یاسمی و فروزان و محمد علی جعفری، محمدعلی فردین می نماید که بسیار خواندنی است .

بهروز وثوقی در توصیف حواشی فیلم عروس دریا ساخته آرمان می گوید: آرمان خدابیامرز همان روز اول بمن گفت: من از ویگن خواسته ام که در مدت فیلمبرداری مشروب نخورد. می خواستم از تو هم خواهش کنم که باهاش بیرون نروی. می دانی وقتی مشروب می خورد از حال طبیعی خارج می شود. می ترسم به کارمان لطمه بخورد ص93.

در حالیکه پروین غفاری در خاطراتش آورده بود خود مرحوم آرمان تا مشروب نمی خورد، نمی توانست بازی کند و همیشه موقع بازی در فیلم ها مست بود.

بهروز در این بخش از کتاب خاطراتی بسیار خواندنی و شیرین از ویگن تعریف می کند که شرح آن به اطاله کلام می انجامد. بهروز سپس به طرح خاطراتش از فیلم های امروز و فردا، بیست سال انتظار، هاشم خان و خداحافظ تهران می پردازد و در بخشی از خاطراتش درباره فیلم خداحافظ تهران گفته است: اولین باری که پوری بنایی را می دیدم، یادم است در رینه دماوند بود با هم آشنا شدیم و کار کردیم. این آشنایی به دوستی نزدیک و بعد هم یک رابطه عاطفی انجامید و چند سالی ادامه پیدا کرد. در این مدت با هم نامزد بودیم. بعد هم که خب مثل بیشتر زن ها و مردهایی که در کار هنر سلیقه های مختلف دارند. این رابطه نتوانست ادامه پیدا کند و بلاخره تمام شد ص 109.

در کتاب شرح مفصل تری از این رابطه و چگونگی گسست آن آمده است تا جائی که عشق نافرجام بهروز و پوری به رابطه نافرجام آلن دلون و رومی اشنایدر تشبیه شده است .

ایمان، وسوسه شیطان، دالاهو، زنی بنام شراب، من هم گریه کردم، برآسمان نوشته، تنگه اژدها، بیگانه بیا، هنگامه دیگر فیلم هایی است که بهروز به شرح خاطراتش از پشت صحنه این فیلم ها می پردازد که از میان آنها اشاره به اختلاف و کدورتش با فروزان در فیلم دالاهو، و تنگه اژدها خواندنی تر از بقیه است .

در بخشی از کتابش در رابطه با وقایع حاشیه ای فیلم تنگه اژدها آورده است: بهروز از خانه می رود بیرون، تنهایی برای خودش قدم بزند. به کشتزار بزرگ و وسیعی می رسد که در آن خشخاش کاشته اند. گرز خشخاش ها را تیغ زده اند و شیره آنها را گرفته اند. بهروز بنا می کند به کندن گرزها و شکستن آنها و خوردن دانه های خشخاش .

خیلی خوشمزه بود سه چهار تا که خوردم، احساس کردم سرم گیج می رود. بعد حالت تهوع به ام دست داد. برگشتم خانه. همکاران تا فهمییدند چه خورده ام، گفتند کاکریک کم بیشتر خورده بودی، مرده بودی. این گرزها کلی تریاک دارد. چند ساعتی حالم بد بود. ظهوری یک گیلاس مشروب داد، با آب لیموی زیادخوردم، کمی بهتر شدم ص 126. منبع

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 1:55  توسط مجتبی نظری  |