قدیمی ها

هر چهارشنبه مجله جدید را ببینید

مجله شماره 113

مجله شماره 113

 

 

بهاریه

منتظران بهار را بوی شکفتن رسید         مژده به گلها برید یار به گلشن رسید

مجتبی نظریمجتبی نظری: این جادوی زرد، شنگرفی، نارنجی و سرخ وقتی زیر آبی آسمان ایران گسترده می شود، افسون درخت را می بینی که در برابر چشمانت بی هیچ حیا و شرمی برهنه می شود و در خاکستری زمستان سفید با این وعده در دلت می ریزد که سرما می رود و بهار جاودان در راه است، بهاری که جادوی خود را دارد و جاودانه می شود با رنگ های سبز و سفید و صورتی و پر از پره های شکوفه های گیلاس و بادام، همراه با تیزی آفتاب سرخ که رهایت می کند تا با کرشمه و ناز در هوای معلق، تا در آغوش طلایی خورشید به رقص درآیی که فردا رنگ سبز، رنگ زندگی آغاز می شود.

در آخرین روزهای اسفند، سفیدی مطلق صفحات کاغذ وسوسه ای شد تا برای انجام سفارشی بهاریه مجله دوباره به تکاپو درآمده و جور کنیم خوراک ایام تعطیلات را برای شما همراهان عزیز که همواره با ما بوده اید.

صفحه سایت را که می بینیم، می مانیم که کدامیک از خاطرات عزیز را از کنج تنهایی خود بیرون کشیده، گرد و غبار فراموشی را از روی آنها بزداییم و تیتر یک این بهاریه کنیم. نام هایی که هر کدام برای خود سامانی داشتند و بر سردر سینما، رادیو، تلویزیون و مطبوعات وسوسه ای برای جذب علاقه مندان خود بودند.

در روز های شلوغ و خاکستری رو به پایان زمستان تهران از مرکز شهر تا بالاترین نقطه آن در حوالی نوبونیاد به سراغ عزیزان قدیمی رفتیم. هر چند در خیال خود فرسنگ ها دور تر به یاد هنرمندان غربت نشین هم بودیم که آرزوی یک بهار همراه با هموطنان و تجربه دوباره در وطن بودن را حسرت چندین ساله دارند. از بهروز وثوقی تا عباس وفایی (وفا)، فرزانه داوری و محمدعلی باطنی که در شلوغی خیابان ژاله در میان پوستر های سینمایی خود خاطرات زیر و رو می کند تا بانو حمیده خیرآبادی (نادره) که دیگر از ایام بیماری و پیری سر در خلوت خود دارد تا ناصر ملک مطیعی عزیز و پوری بنایی نازنین همه را در ذهن داشتیم که ناگهان خبر رسید: ای دل غافل، بمب خنده فیلم های سیاه و سفید سید علی میری هم رفت. هر چند قبل از او سوگ رضا ارحام صدر را داشتیم.

نصرت الله وحدت را غمگین از برای دوست ایام کودکی و همبازی بعدی فیلم هایش ارحام صدر پیدا کردیم که در مسجد نور به سوگ سید علی میری نشسته بود، همان جا آرزو کردیم خدایا پایان این زمستان سرد و غمگین را برسان.

به هر حال در همین روزها تلاشمان همین ویژه نامه نوروزی شد که می بینید. خیلی ها با ما همراهند و همواره اخبار و احوال آنها را اطلاع داده ایم. این فضا در بهاریه مجالیست برای کسانی که از آنها بی خبرید و این بهاریه را به آنها اختصاص داده ایم که امیدواریم مثل سال گذشته مقبول شما عزیزان قرار گیرد. ما هم به نوبه خود این عید باستانی را به همه هموطنان و همراهان مجله قدیمی ها تبریک می گوییم.

 

 

پیام نوروزی ناصر ملک مطیعی به قدیمی ها

دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسيد       جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسيد

ناصر ملک مطیعی

این عید سعید و سنت باستانی را به تمام علاقه مندان فیلم و سینما و تمام هموطنان عزیز داخل و بیرون مرز تبریک عرض می کنم و امید که روزی همه با هم در کنار همدیگر به جشن این آیین باستانی بنشینیم.

البته مجدد یک تبریک خصوصی به تمام خوانندگان مجله قدیمی ها هم باید بگویم. امیدوارم که همواره سرزنده و دلتان سبز باشد. عید بر شما مبارک.

 

 

بهروز وثوقی: آرزوهایم در این سال

بهروز وثوقی

مردم وطنم همیشه بدانند، از لحظه ای که چشم باز کردم و جزو آنها متولد و رشد کردم تا روزهای کارم در سینما که از لنز دوربین و پرده نقره ای سینما با آنها بودم، تا لحظه مرگم هرگز فراموششان نمی کنم و عاشق لطف آنها تا ثانیه های آخر زندگی ام هستم.

ایرج باباحاجیامیدوارم سال نو سال 1388، سال خوبی باشد. سالی که مورد نظر هموطنانم از هر لحاظی که دوست دارند، باشد و همان اتفاقی که دلشان می خواهد برایشان میسر شود.

سال را تبریک می گویم و حالا فکر کنم 30 سال است که از آنها دورم و در این لحظه تحویل سال آرزو دارم که به همین زودی عید را در کنارشان باشم و آنهایی را که آرزو دارم ببینم از جمله تو (ایرج)، نعمت حقیقی و خیلی دوستان دیگر. دوباره عید را تبریک می گویم.

ایرج بابا حاجی

 

 

پیام نوروزی پوری بنایی به قدیمی ها

پوری بنایی

اسفند خوبی را تجربه نکردم. به یاد روزگاری می افتم که همه قدیمی ها با هم بودیم و عید را جشن می گرفتیم. به یاد روزگاری می افتم که در ایام کودکی به گیوه های سفید رنگ ملکی مخصوص عید نوروز نگاهی می انداختم و روزشمار پایان روزهای اسفند بودم تا عید برسد و آن کفش ها را بپوشم. به یاد روزهایی که باباجان از لای قرآن اسکناس های نو را بیرون می کشید و به ما عیدی می داد. هنوز بوی آن عیدی ها را فراموش نکرده ام.

خبر رسید که آخرین یار شیرین زبانمان علی میری هم رفت. مانده بودم چگونه به یاران و دوستان خبر بدهم اما حالا رسید مژده که ایام غم سپری شد و بهار در راه است.

تلفن را می گیرم تا به تمام دوستان، این بار تبریک نوروز بگویم و کارت پستالی با نقش قلب خویش برای شما همراهان مجله قدیمی ها می نویسم که نوروزتان مبارک باد.

 

 

پیام نوروزی نصرت الله وحدت به قدیمی ها

نصرت الله وحدت

امسال انگار نیمی از وجودم را با فوت دوست و همکار عزیزم رضا ارحام صدر از دست دادم. هر چند که سوگوار میری هم هستم. یادم هست در زمان فعالیت در سینما، ساختن سالی یک فیلم کمدی با سوژه های خانوادگی می ساختم. تمام تلاشم این بود که در ایام نوروز هموطنانم را بخندانم و بابت همین تمام کمیدین های مشهور آن موقع مثل اصغر سمسار زاده یا همان اصغر ترقه عزیز، مرحوم رضا ارحام صدر، مرحوم سید علی میری و قوچعلی صمد آقا را جمع می کردم تا در فیلم بازی کنند. هر چند هر کدام 10 یا 15 یا نهایت 20 دقیقه بازی داشتند ولی تلاش همه این بود که در 90 دقیقه هموطنانم را شاد کنم. یادش بخیر.

فرا رسیدن عید نوروز و سعید باستانی را به تمام هموطنان عزیزم در داخل و خارج از کشور تبریک می گویم و یک خسته نباشید به شما تهیه کنندگان مجله قدیمی ها که یادی از من و دوستان فراموش شده ام می کنید.

 

 

پیام نوروزی فرزانه داوری به قدیمی ها

فرزانه داوری

من از دوران کودکی نوروز را دوست نداشتم و موقع تحویل سال خودم را به خواب می زدم. در این ایام بیشتر غمگینم و جای خالی عزیزان از دست رفته، کودکان بی سرپرست، جای خالی شهدا و جان باختگان میهنم، آزارم می دهد.

آرزو می کنم امسال برای مردم مملکتم سالی پر از شادی، رفاه و عدالت باشد و امیدوارم که هنرمندان قدیمی بتوانند پس از 30 سال کار نکردن، در صفحه سینمای ایران حضور یابند و به این آرزوی دیرینه خود برسند. از شما آقای مجتبی نظری تشکر می کنم که امکان ارتباط قدیمی ها با دوستدارانشان را فراهم می کنید. سال نو بر شما مبارک.

 

 

پیام نوروزی ر اعتمادی به قدیمی ها

ر اعتمادی

زندگی را در طلوع سپیده دمان نخستین روز بهار بر صفحه تاریخ ایران زمین به تماشا نشستن . . . رنگین کمان صداقت و سادگی را در چشم دخترک خردسالی که برای عروسکش لالایی می خواند، دیدن . . . چهچهه  نشاط انگیز بلبلان باغستان های غزل های عارفانه و عاشقانه حافظ و سعدی را در نوروز شنیدن . . . تاخت و تاز رستم دستان، نگاهبان همیشه تاریخ ایران زمین در آوردگاه تورانیان نظاره کردن . . . پیروزی روشنایی را بر دیو تاریکی جشن گرفتن . . . طعم خوش آزادگی و آزاد زیستی را چشیدن و سرانجام پیروزی عشق بر نفرت، دانش و آگاهی بر جهل و جمود، در سپیده دمان تاریخ ملی ایرانیان تهنیت گفتن، نوروز 88 را به کام ما ایرانیان شیرین تر می کند. نوروزتان مبارک.

 

 

زنده یاد رضا بیک ایمانوردی: چقدر دلم برای کشورم تنگ است

آخرین مصاحبه مرحوم بیک ایمانوردی هنرپیشه قدیمی سینما – فروردین 1382

ایرج بابا حاجی: می دانم که برای مردم ایران غمگین هستید؟

بله. خیلی دلم برای مردم مملکتم تنگ شده. مردمی که از ثروتمند تا فقیر عاشق سینما بودند. الان شنیده ام بعضی ها آن فیلم های ما را آبگوشتی می گویند. من هم می گویم آب گوشت غذای سنتی ما ایرانی هاست و هنوز هم پیاز آن را با مشت می شکنیم.

 

از خاطرات خود بگویید؟

همکاری من با زنده یاد محمدعلی فردین از فیلم گدایان تهران شروع شد. البته قبل از آن هم کار می کردم ولی دوست دارم خاطره ام را با محمدعلی فردین شروع کنم. چرا که دلم برای آن تنگ شده. فردین همان کاراکتر گنج قارون را داشت او به همه کمک می کرد او شکوفا کننده سینمای ورشکست بود که چک 20 هزار تومانی آن سینما برگشت می خورد. فردین به دلخواه مردم در گنچ قارون بازی کرد و در ظرف 1 هفته در 5 سینمای تهران رکورد 1 میلیون و نیم فروش را شکست.

مردم این جور فیلم ها را می خواستند. البته ساموئل خاچیکیان هم آلفرد هیچکاک سینمای آن زمان بود ولی فردین چیز دیگری بود، آغاز کننده بود که در این راه با ناصر ملک مطیعی هم گام بود و این دو همیشه نقش های محبوب مردم را بازی می کردند.

 

آقای بیک ایمانوردی مثل اینکه شما یک ورزشکار حرفه ای هم بودید؟

بله. من قبلا کشتی می گرفتم و بعد ها طی تماسی و آشنایی با یک استاد آمریکایی کشتی کج وارد این رشته شدم و آن را به طور کامل یاد گرفتم.

 

چه زمانی به هنر و سینما علاقه مند شدید؟

همراه با دوستانم عبدالله بوتیمار و برادران شیراندامی دوست داشتیم وارد این عرصه شویم. یک گروه تئاتر راه انداختیم، دکور زدیم و یادم هست اولین بار نمایش دو مرغابی را کار کردیم. این همکاری ادامه داشت تا زمانی که بچه ها پخش شدند. یک عده به سوی سینما، یک عده به سوی رادیو و من هم دنبال فیلم های اکشن و بازی در این فیلم ها که با ساموئل خاچیکیان آشنا شدم که همان دیگر کلید ورود شد.

 

از سختی های بازی در فیلم هایتان بگویید؟

از سختی ها گفتید، بله کار در سینمای آن زمان خیلی سخت بود، مخصوصا فیلم های اکشن همواره مشکلات خودش را داشت. مثلا همین جا یک ورزشکار برای بازی در فیلم های اکشن باید تحصیلات آکادمیک هم داشته باشد ولی زمان ما انتخابی بود.

زنده یاد رضا بیک ایمانوردی

من کشتی کج را در باشگاه های کیان و نیرو آموزش می دادم، مرا شناختند و دنبالم آمدند و برای بازی در فیلم بردند ولی حالا در همین امریکا سیلوستر هم ورزشکار است هم تحصیلات آکادمیک دارد ولی برای بازی در فیلم های اکشن در بعضی از جاها از بدل استفاده می کند ولی من خودم بودم و در هیچ جا از بدل استفاده نمی کردم. چرا که دوست داشتم در تمام اجرای فیلم با تمام وجودم همان چیزی باشم که تماشاگر آن را دوست داشته باشد.

 

از دلگیری های خود بگویید؟

من پاییز و خزان زندگی را دو بار دیدم. یک بار در زمانی که از کار کردن در سینمای بعد از انقلاب کنار گذاشته شدم و بار دیگر الان است که سنم بالا رفته و پا به پیری گذاشته ام، با آینده ای نامعلوم.

 

آیا آرزویی دارید؟

بله. یک داستانی نوشته ام راجع به یک دسته جهانگرد که برای دیدن ایران به ایران می آیند و یکی از آنها ملکه جهانگردی دنیاست. برای دیدن آثار تاریخی ایران یک ماشین با راننده به او می دهند تا همه جا را ببیند. اما ماشین در راه خراب می شود و او مهمان یک زن روستایی می شود تا ماشین درست شود.

این جهانگرد در خانه آن زن روستایی متوجه فرش زیبایی می شود که از آن تعریف می کند و زن روستایی می گوید: این تمام سرمایه زندگی من است که خودم آن را بافتم، جالب آنجاست که آن را کادو می کند. زن جهانگرد در صحنه فینال فیلم پی می برد که ایرانیان چه روحیه با گذشت و مهمان دوستی دارند، به طوری که تمام دوستانش که از سفر باز می گردند هر کدام هدیه ای دریافت کرده اند. آرزو دارم این داستان فیلم شود.

 

 

یادی از لهجه گیلانی سینمای فارسی، سید علی میری

زنده یاد سید علی میری

سید علی میری سال 1315 به دنیا آمد. صدای مظلوم و لهجه دار کمدی او از سال 1347 سینمای ایران را در قالب یک وردست بامزه با آن لهجه گیلانی و سیبیل هیتلری به تسخیر خود درآورد. این زمانی بود که مرحوم تقی ظهوری و یکی دو وردست دیگر از این نقش ها کنار کشیده و صاحبان فیلم ها به دنبال چهره ای جدید بودند که سید علی میری واجد تمام آن مشخصه ها بود و تا سال 1357 تقریبا در تمام فیلم ها آن دوره حضوری بی وقفه داشت. با کارنامه ای شامل 120 فیلم پرکارترین بازیگر تاریخ سینمای ایران شد.

میری در سال 1315 در روستایی حوالی تن کابن به دنیا آمد و به دلیل عشق و علاقه اش به هنر سینما مستقیما از تن کابن وارد لاله زار شد و فعالیت خود را با عنوان هنر آموز در جامعه هنری باربد شروع کرد. تا سال 1347 او در چند نقش غیر قابل توجه و کم رنگ حضور پیدا کرد. اما رضا صفایی او را در همین فیلم ها و نقش های کم رنگ کشف و قالب جدیدی از او به عنوان وردست گیلانی که گاه در نقش گل آقا و استوار گیلانی . . . ارائه داد.

میری به سرعت ترقی کرد، به طوری که همزمان در یک روز در چند نقش برای چند فیلم حضور پیدا می کرد. از فیلم های خاطره انگیز و معروف او می توان به آثار چون بده در راه خدا، کج کلاه خان، جدایی، یاقوت سه چشم، مردی از جنوب شهر، یک خوشگل و هزار مشکل، ناخدا با خدا، کاکا سیاه، آقا مهدی کله پز، گل چری جون و به دادم برس رفیق اشاره کرد که همواره با یک لهجه و صدا بدون هیچ تغییری همان کاراکتر را تکرار می کرد.

پاییز 1357 پایان سینمای قبل از انقلاب بود که بازنشستگی زودرس تمام هنرپیشه هایش از جمله سید علی میری را به همراه داشت. این بازیگر تا پایان دهه 70 خاموش بود، فعالیت مجدد او با انجام نمایش نامه هایی در فرهنگ سراهای جنوب تهران شروع شد و بعد از مهاجرت به آمریکا و حضور در شبکه های لوس آنجلسی و بازی در تبلیغ های آژانس املاک می خواست دوباره به نحوی وارد کار هنر شود، اما هیچکدام کارهایش دیگر علی میری گذشته نشد. هر چند که او تلاش می کرد تا همانی باشد که در خاطره ها نقش بسته بود، خاطره ای که به مدت طولانی مردم را خندانده بود.

مزار سید علی میری

سید علی میری وقتی متوجه روزهای پایانی عمر خود شد، ترجیح داد به جای خوابیدن در گورستان های چمن زار و ساکت لوس آنجلس به تهران بیاید و پیکرش را در جایی به ابدیت گره بزند که سر و صدا را گریزی از آن نیست. او در 12 اسفند 1387 در بیمارستان آبان تهران درگذشت. یادش گرامی.

 

 

خاطرات ناتمام سینما از زبان عباس وفایی (وفا)

عباس وفایی - وفا

مجتبی نظری و ایرج باباحاجی: عباس وفایی هستم، متولد 1323 محله خیابان ری. سه برادر بودیم (کمال، جمال و عباس) که هر سه سری پر شور برای موسیقی و همین بهانه شد برای ورود به سینما.

با لیلا فروهر در فیلم پرستوهای عاشق و رابطه جوانی همبازی بودم. لیلا از همان زمان کودکی آرتیست بار آمده بود اما من تازه کار و در کنار او. چه خاطرات زیبایی هر چند که با شایعات بی شماری تا ازدواج و نامزدی همراه بود که آخرش هم طلاقمان می دادند. در حالی که این طور نبود. در سال 1357 با نازنین بانویی که امروز هم همسرم است، ازدواج کردم و روزگار پر خاطره ای را با هم داشتیم.

اول بار شاهرخ نادری عزیز خبرمان کرد که صدایم قرار است در قالب خواندن ترانه جدیدم از رادیو و برنامه صبح جمعه با شما پخش شود، آن روز را هیچ وقت فراموش نمی کنم. تمام بچه محله هایمان خبر داشتند و رادیو کوچک ترانزیستوری خانه را با چسب دوقلو به گوش هایم چسبانده بودم تا صدای خودم را برای اولین بار از داخل جعبه بشنوم.

یاد خدا بیامرز جمشید مهرداد بخیر. یادمه در آن سه فیلم که به عنوان کارنامه سینمایی ام دارم با هم همبازی بودیم و چه کسی می توانست در مقابل دوربین در برابر ادا و اصول او منتظر نشود. صحنه هایی که بارها کات و برداشت می شد. جمشید مهرداد را که نگاه می کردیم تا دهانش را باز می کرد که دیالوگ بگوید از خنده غش کرده بودیم.

سر اکران اولین فیلمم رابطه جوانی از تهران بیرون زدم و به شمال رفتم. روزهای پر دلهره و پر استرسی را تجربه می کردم. نگران واکنش تماشاگران فیلم بودم. آن موقع ها اکران اولین فیلم، تکلیف خیلی از هنرپیشه ها را معلوم می کرد، یا ماندنی بودی یا رفتنی. که خوشبختانه با فروش بالای فیلم ماندنی شدم. تهیه کنندگان آن فیلم ها چند برادر بودند که شناخت خوبی از سینما داشتند و می دانستند کی باید بسازند و کی باید اکران کنند.

بعد از انقلاب بی کار و خانه نشین شدم اما آنی که روزی مقرر کرده بود روزی اش می رسید. هیچ وقت دلم نمی آید از آغوش وطن کنده شوم و بابت همین، با تحمل خیلی چیز ها مانده ام و زندگی می کنم. روزگارم بد نیست. تکه نانی دارم و نوک زبان، صدایی.

فرا رسیدن نوروز عزیز و عید بهاران را به تمام ایرانیان و هموطنان عزیزم و شما خوانندگان مجله قدیمی ها و برادر عزیزم که دور از وطن است، جمال وفایی نازنین تبریک می گویم و امیدوارم همچنان پایدار بمانید. متن کامل مصاحبه را در شماره های آینده در سال 1388 بخوانید.

 

 

چگونگی ساخت فیلم ماه عسل از کتاب خاطرات بهروز وثوقی

فیلم ماه عسل

ماه عسل (1355)

محصول: سییرا فیلم و حسام فیلم

فیلم نامه نویس و کارگردان: فریدون گله

تهییه کننده: مهدی مصیبی

فیلم بردار: حمید مجتهدی

بازیگران: بهروز وثوقی، گوگوش، جمشيد مشايخی، رضا كرم رضايی، حميده خيرآبادی، ناديا، جلال پيشواييان و علی ثابت

داستان فیلم: رضا و مادرش ماه بانو با خانواده حسين، موسوم به خان بابا، همدم و مونس هستند. رضا اوقاتش را با چنگيز، پسر خانواده، می گذراند و به خواهر او مينو علاقه دارد. خان دايی موافق اين وصلت است، اما خان بابا مخالفت می كند و محمود، پسر اكبرخان، را براي ازدواج با دخترش در نظر گرفته است. وقتی مينو اعتراض می كند يكی از جوان های خانواده به نام هوشنگ را به عنوان نامزد او معرفي می كنند. هوشنگ، كه از آمريكا بازگشته و در خارج، خود نامزد دارد، به كمك خان دايی رضا را ترغيب می كند كه بر علاقه خود به مينو پافشاری كند. عاقبت خان بابا و چنگيز رضايت می دهند كه مينو و رضا ازدواج كنند.

بهروز وثوقی: فریدون گله آدم غریبی بود. در کارهایش شهامت خاصی داشت. او همواره دفترچه ای در دست داشت که از روی آن داستان ها را برای تهیه کنندها می خواند. جالب اینجاست که تمام صفحات دفتر چه سفید بود و اصلا داستانی در کار نبود و عجیب که آن صفحات سفید را به راحتی به تهیه کننده ها می فروخت و به استدیویی دیگر می رفت و همان داستان را با کمی تغییر به تهیه کننده دیگری می فروخت. این زمانی است که در یک ایام تمام فیلم های فارسی داستان هایشان شبیه به هم بود.

ماه عسل یکی دیگر از کارهای فریدون گله است که در دو خانه ویلایی در محله دروس و ویلای بهروز وثوقی در نوشهر ساخته شد. امروز آن خانه محله دروس کوبیده و تبدیل به یک برج چند طبقه شده است و جالب آنجاست که بهروز وثوقی با اتومبیل خود در این فیلم بازی داشت. یک صحنه فیلم که مربوط به موسیقی و ترانه فیلم همراه با قدم زدن بهروز در خیابان پر درخت در چالوس فیلم برداری شد.

خاطره اول رضا کرم رضایی: فریدون گله هیچ وقت در فیلم هایش دست نوشته یا داستان نداشت. یادمه سر همین ماه عسل به او گفتم دیالوگ های مرا بده تا حفظ کنم. ولی او مرا به دستیارانش سنگ و قلاب می کرد که آنها هم دست خالی بودند. یک بار آنقدر پیله کردم تا یک کاغذ از زمین برداشت و روی آن چند خط نوشت و گفت: بگیر این هم دیالوگت، کچلم کردی از بس گفتی.

رضا کرم رضایی

خاطره دوم رضا کرم رضایی: بعد از اتمام فیلم، من و فریدون گله با پیکان جوانانش عازم تهران شدیم. گله، پشت فرمان بود. یک جا پلیس راه جلویمان را گرفت و از گله گواهی نامه خواست که مثل همه کارهایش از گواهی نامه خبری نبود. هر چه به افسر راهنمایی گفت من فریدون گله هستم کارگردان سینما، بهروز وثوقی هم پشت سر ما داره میاد، بی فایده بود و افسر می خواست ماشین را بخواباند. من به سرعت پیاده شدم گفتم جناب سروان راننده منم. افسر برگشت و گفت: به به چطوری خان دایی و به هر حال من را شناخت. اصلا از من نپرسید حالا که تو راننده ای گواهی نامه داری؟ و خلاصه کلی تحویل گرفت. همین باعث شد تا فریدون گله با عصبانیت بگوید: ما کارگردان ها شما بازیگر ها را مشهور می کنیم آن وقت کسی ما رو نمی شناسد. باید مثل آلفرد هیچکاک یه تیکه تو فیلم هامون بازی کنیم تا ما رو بشناسن.

از کتاب همه دوستان من – زندگی و آثار رضا کرم رضایی

 

 

اوضاع غریب شاپور قریب

شاپور قریب

اهالی سینما شاپور قریب را با ممل آمریکایی می شناسند و امروز این هنرمند و کارگردان سینما روزگار سختی را سپری می کند. وقتی به بهانه بهاریه 88 به سراغش رفتیم تا دستخطی از او برای شما خوانندگان عزیز بگیریم متوجه شدیم که این هنرمند عزیز که سن و سالی هم از او گذشته در روزگار خانه نشینی خود روزهای سختی از جهت احتیاجات مادی می گذراند و در ایامی که همه ایرانیان به بهانه بهار به دنبال خانه تکانی خود هستند او به دلیل مشکلات مالی شرمنده اهل خانه خود مانده است.

شاپور قریب انسانی کم روست که یک بار برایمان تعریف کرد: قرار بود برای فیلم ممل آمریکایی علاوه بر دستمزد پاداش هم به خاطر فروش بالا بگیرم اما هیچ وقت خبری از آن نشد و من هم روی آن را نداشتم که سمج پیگیر این بند قراردادم با تهیه کننده باشم. حالا این کارگردان توانا به خاطر همان کمرویی ها و عدم طمع شرمنده روزگار خود شده که نیاز به توجه اهالی سینما و خانه ای که سالهاست در آن به عنوان یک فیلم ساز فعالیت داشته، دارد. شاپور قریب را در آستانه 76 سالگی که روزگار سختی را تجربه می کند، فراموش نکنیم. با این حال او از علاقه مندان فیلم هایش غافل نماند و فرا رسیدن نوروز 88 را به تمام علاقه مندان سینما تبریک گفت.

 

 

چنگیز جلیلوند و تجربه جدید سینمایی

چنگیز جلیلوند و آرش معیریان

چنگیز جلیلوند در جدید ترین تجربه سینمایی خود در فیلم مهتاب بر فراز سکو ایفای نقش کرد و آن را تجربه جذاب و جالب معرفی کرد که با آرش معیریان کارگردان فیلم کما و شارلاتان کار کرده است. جلیلوند این روزها شدیدا مشغول کار و فعالیت دوبله در شبکه های تلویزیون است که صدای رسای او را از فیلم های پخش شده این شبکه های می شنویم.

او در تماسی کوتاه فرا رسیدن سال جدید را به همه هموطنان و علاقه مندان سینما و دوبله تبریک گفت و وعده داد که به زودی در فرصتی مناسب با مجله قدیمی ها گفتگویی کامل و مشروح انجام دهد.

خاطره ای که جلیلوند برای قدیمی ها تعریف کرد از این قرار بود که: در نوروز 1355 یا 1356 سوار ماشین شدم و به تمام سینماهای تهران سر زدم. آن زمان مد بود که بلندگویی در خارج سینما صدای فیلم را در محوطه پخش می کرد تا وسوسه ای برا جذب تماشاگر باشد. جالب است در میان این چرخ زدن ها متوجه شدم که از بیشتر این بلندگو ها صدای من شنیده می شود و این که مرحوم محمدعلی فردین و فیلم هایش بهترین سوژه برای اکران نوروزی سینماها بود. یادش گرامی.

 

 

برای سلامتی‌اش دعا کنیم: ایرج قادری بیمار است

ایرج قادری

سعید هاشمی: ایرج قادری کارگردان و بازیگر سینمای ایران که بیش از نیم قرن در این حوزه فعالیت داشته، این روزها در بیمارستانی در تهران بستری است. او که قرار بود کار ساخت یک مجموعه تلویزیونی را آغاز کند، مجبور است که برای مدتی از فعالیت دور باشد. در آغاز سال نو برای سلامتی‌اش دعا کنیم.

 

 

کتاب سال سینمای ایران 1387 مجله فیلم منتشر شد

در این کتاب با آثاری از همکاران عزیزمان ایرج باباحاجی، سعید قطبی زاده، محمد عطبایی، آیدین صلح جو و شاپور عظیمی به روی دکه آمد. در بخشی از آن می خوانیم:

 

گنج قارون در خدمت اقتصاد سینما

سیامک یاسمی، محمدعلی فردین و عباس شباویز آمده بودند تا هر کدام با یک بودجه 60 هزار تومانی فیلمی بسازند که هر سه آنها با آقای قرن بیستم به کمک گنج قارون معجزه بزرگی در سینما خلق کردند. بهروز وثوقی از میان جوانانی پیدا شد که با قیصر کیمیایی به بالاترین رتبه بازیگری رسید، روزگاری که با رضا موتوری خاطره شد و بهانه ای برای ناصر ملک مطیعی شد تا با کلاه شاپو و پاشنه طلایی اش در قالب مهدی مشکی دستمزد های دلخواه بگیرد.

 

تیغ زن های سینمای سیاه و سفید

پرویز فنی زاده در صحنه ای از فیلم کوچه سرخپوست ها به هنگام بازداشت در کلانتری با دیگر بازیگر فیلم از رویاهایش می گوید. این که وانت خوش آب و رنگ خودش را فروخته و به بهانه رسیدن به سینما آواره شهر تهران شده و پول وانت را تیغ زن های آن زمان بابت نقشی کوتاه بر باد دادند.

در کتاب سال مجله 1387 فیلم می توانید گفتگو با شاپور غریب، عباش شباویز، خاطراتی از فیلم گنج قارون و عوامل سینمای آن زمان را مطالعه کنید. این مجله در 352 صفحه با قیمت 4300 تومان در دکه های روزنامه فروشی و کتاب فروشی های معتبر موجود است.

 

 

ویژه نامه نوروزی وبلاگ بهروز وثوقی منتشر شد

بهروز وثوقی

وبلاگ هواداران بهروز وثوقی

تازه ترین اخبار از بهروز وثوقی و عکس های کمیاب از بهروز وثوقی و سینمای قبل از انقلاب که تا کنون ندیده اید.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 19:57  توسط مجتبی نظری  |